خرید بک لینک
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست,تا اشارات, نظر نامه, رسان, من و توستگوش کن با لب خاموش سخن میگویمپاسخم ده به نگاهی که زبان من و توست روزگاری شد و کس مَرد ره عشق ندیدحالیا چشم جهانی نگران من و توستگرچه در

برچسب: نویسنده: حسین شریفی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 11:11

دیشب تا حوالی 12 با دخترم کتاب ریاضی و تکالیفش مرور کردیم... طبق معمول هرساله تو این فصل سرفه های شبانه سراغش میاد و خواب اهل منزل بهم میریزه... خلاصه امروز هر سه با خستگی و خوابالودگی تمام بلند شدیم

برچسب: نویسنده: حسین شریفی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 11:11

هروز صبح که دخترم میسپرم سرویس ، با یه سری افراد تکراری هروز سلام علیک دارم... اولی پسربچه همسایمون هست که البته غولی هستن برا خودشون و هروقت بنده رو میبینه نیشش تا بنا گوش بازه... همسایه واحد بغلی خو

برچسب: نویسنده: حسین شریفی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 11:11

چند شبی هست تا سحر مشغول نوشتن یه برنامه هستم، سرشبی میگن: یکی از مراجعینم اومده و گفته من phd دارم بایستی به کارم رسیدگی کنید، منم گفتم واس من بی سواد و تحصیلکرده فرقی نداره، برا همه قانون یکسانه...

برچسب: نویسنده: حسین شریفی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 11:11

با کسی دوستی کنید که با اومدنش تو زندگیتون یا اصلا نذاره طعم تلخ تنهایی بچشید یام اگه از پس این مهم برنیومد اقلکم شعور داشته باشه و تنهاییتون درک کنه... همیشه پی تنهایی م ... تنهایی یواشکیم دوست دارم.

برچسب: نویسنده: حسین شریفی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 11:11

تازه میفهمم چرا شاعر گفته

هر دم ازین باغ بری میرسد...تازه تر از تازه تری میرسد

اینکه میگن قدرت خرید مردم پایین اومده ، به عینه لمس شد برای بنده

امروز 25 ابان ته جیب من و بابا تکونده شده و تا یک هفته دیگه دستمون خالی, هست ...

از طرفی سه روز پیش پدر بابا سکته کردن و اینهفته ما مهمانم داریم...

انقدر دوست دارم بدونم هدف از خلقت بشر غیر چزوندن و چلوندنش

واقعا چی هست؟

گرچه

یکی را داده ای صد نان گندم

یکی را کرده ای محتاج مردم

برچسب: نویسنده: حسین شریفی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 11:11

روز پنجشنبه 8 آذر قرار بود ترخیص بشن... کلاس بودم و مدام پیام میدادم که از استادم اجازه بگیرم و برم ملاقاتی بهم میگفتن کجا میای؟داریم کارای ترخیص انجام میدیم. بعد ترخیص میدونستم موج مهمانها سرازیر میش

برچسب: نویسنده: حسین شریفی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 11:11

امشب هوا مهه...

رفتم شیر و تخم مرغ بگیرم....

آسمون نگاه میکردم ...ذکر یا دلیل المتحیرین و یا غیاث المستغیثین طبق معمول،وقتی احساس درماندگی و نومیدی میکنم،به زبانم جاری شد اما ... از دلم گذشت ،فراموش شده م پیش خدا

ذکم تمام نشده ماسید به زبانم و کامل نشد...

به پشت سر که نگاه میکنم،پی تعریفی ،انگیزه ای برای زندگی میگردم که به دخترم ارائه کنم... منتها وقتی دستم خالی هست و قلبم بی اعتماد به روزگار... ترجیح میدم سکوت کنم...

حتما زندگی برای دخترم تعاریف قشنگتری داره...امیدوارم...

برچسب: نویسنده: حسین شریفی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 11:11

یه نوع خرفتی ...یه نوع بی حوصلگی ... باعث میشد با هیشکی صحبت نکنم... به صحبتها گوش ندم و با سر تایید کنم... فقط میدونم برا دخترم بی حوصله نیستم... به حال خودم دلواپس شدم آستین همت بالا زدم... اول کمی

برچسب: نویسنده: حسین شریفی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 11:11

صفحه بندی